اگر آرام شود جان چه شود؟ گر بشود ؟ زندگی میشود آسان چه شود؟ گر بشود؟ زندگی پیچ وخم و پست و بلندی دارد نعرضهی تو خود ارزان، چه شود؟ گر بشود؟ با اگر گفتن و باید نشود کار درست همّتی خواهد و ایمان، چه شود؟ گر بشود؟ راهها باز و درازند ولیکن دشوار قطع کردی خط خاتمه چه شود؟ گر بشود؟ میرسی براثر صبر به سامان «عاصی» همچو دهقان و چو عُمّان، چه شود؟ گر بشود؟ از سروده های چاپ نشده استاد عاصی اصفهانی
برچسب:
نویسنده: حامد افشاری
برچسب:
نویسنده: حامد افشاری
از لطف يار ميگذرد روزگار ما عالم به گَردش است به امر نگار ما عمر گرانبهاي، غنيمت شمار بس زيرا چو برق ميگذرد روزگار ما دوران هر كسي به سرآيد ز دورِ چرخ گردد غبار چهرة گيتي عذار ما پروانه را نگر كه چگونه فنا شود شمع زمانه محو كند اقتدار ما مُنعم كند به سيم و زر خويش افتخار راضي به قِسم خويش بُوَد افتخار مـا هر يادگار، دور زمانه بَرَد ز بين جز كار نيك و نام نكو يادگارِ ما كارِ بجاي هر كه به جا آورد نكوست بس گشته زشت هر كه گره زد به كار مـا نِي دارد اختيارِ
برچسب:
نویسنده: حامد افشاری